مهاجرت
سلام به پسر قشنگم ببخشید عزیزم که دیر دیر اومدم خیلی سرگرم کار بودم تو از همه بهتر میدونی که ما راهی شدیم و اومدیم اربیل برای زندگی البته زندگی بهتر الان میبینم که غربت نشینی و دور بودن چه حسی داره یکی دو هفته ی اول اینقدر سرمون به کار و کشف جاهای جدید گرم بود که...... خیلی معنای دلتنگی رو نمیفهمیدم ولی الان... اشکال نداره گلم نمیخوام خیلی ناراحت کننده بنویسم میخوام بگم که با چه اوضاعی وسایل خونه رو جمع کردیم سه چار تا تیکه از وسایل بزرگ رو فروختیم و بقیه رو کارتن پیچ کردیم گذاشتیم تو یه اتاق بماند که با چه مشقتی با حضور و وجود گرم و صمیمی تو جمع و جور کردیم هی من میزاشتم وسایل ها رو تو کارتن و تو میریختی بیرون یا میرفتی در کارتن...
نویسنده :
مامان نرگس
11:42


